قضیه برای من وقتی پیچیده میشه که بیشتر آدم ها اعتقاد دارند که اکثره آدم ها بی شعور هستند . از دیدگاه تئوری احتمالات به قضیه نگاه کنی وقتی جمیت آدم ها افزایش پیدا میکنه ، همه آدم ها بی شعور میشند . حالا اگه بر عکس به قضیه نگاه کنیم ، تنها کسی که بی شعور نیست ، خوده طرف با جمیعت ۱ عدد میشه . هزم این پارادوکس برام یه خورده سخت.
Friday, April 22, 2011
Wednesday, April 20, 2011
Tuesday, April 19, 2011
اگر واقعيات با نظريات هماهنگي ندارند، واقعيتها را تغيير بده.
سعي نكن انسان موفقي باشي، بلكه سعي كن انسان ارزشمندي باشي.
علم زيباست وقتي هزينهٔ گذران زندگي از آن تامين نشود.
سعي نكن انسان موفقي باشي، بلكه سعي كن انسان ارزشمندي باشي.
علم زيباست وقتي هزينهٔ گذران زندگي از آن تامين نشود.
مسائلي كه بدليل سطح فعلي تفكر ما بوجود ميآيند، نميتوانند با همان سطح تفكر حل گردند.
در دنيا خط مستقيم وجود ندارد و تمام خطوط بدون استثنا منحني و دايره وار است و اگر اين خط كوچكي كه در نظرما مستقيم جلوه ميكند در فضا امتداد يابد خواهيم ديد كه منحني است.
من نميدانم انسانها با چه اسلحهاي در جنگ جهاني سوم با يكديگر خواهند جنگيد، اما در جنگ جهاني چهارم، سلاح آنها سنگ و چوب و چماق خواهد بود.
Monday, April 18, 2011
Saturday, April 16, 2011
حکومت - جامعه - ملت - روشنفکری
- يك روز یک پسر کوچولو که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه: پدرجان !
لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی ؟
پدرش فکر می کنه و می گه :بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی
من حکومت هستم، چون همه... چیز رو در خونه من تعیین می کنم.. مامانت جامعه هست، چون کارهای خونه رو اون اداره میکنه. کلفت مون ملت فقیر و پا برهنه هست، چون از صبح تا شب کار می کنه وهیچی نداره. تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی
داداش کوچیکت هم که دو سالش هست،نسل آینده است.
امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردابتونی در این مورد بیشتر فکر کنی.
پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچیکش از خواب می پره. می ره به اتاق
برادر کوچیکش و می بینه زیرش رو کثیف کرده و داره توی خرابي خودش دست و پا می زنه. می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هر کار می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه. می ره تو اتاق کلفت شون که اون رو بیدارکنه، می بینه باباش توی تخت کلفتشون خوابیده .....؟؟؟ میره و سر جاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه
فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم! فهمیدی سیاست چیه؟ پسر می گه: بله پدر، دیشب فهمیدم که سیاست چیه:
سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت فقیر و پا برهنه رو می ده، درحالی که جامعه به خواب عمیقی فرورفته و روشنفکر هر کاری می کنه نمیتونه جامعه رو بیدار کنه، در حالیکه نسل آینده داره توی کثافت خودش دست و پا می زنه
Wednesday, April 13, 2011
طربانه6
یه روز یه ترکه با نیسانش می ره تو یه مغازه! وقتی افسر میاد تا کروکی تصادف رو بکشه، اونو می کشه یه گوشه و بهش می گه: 25000تومن می دم، توی کروکی بنویس مقصر مغازه بوده!
آبادانیه یه پنجاه تومانی تقلبی چاپ می كنه، لو میره، می گیرندش...
آبادانیه می گه از کجا فهمیدین کار منه؟
می گن: آخه کنار در دانشگاه تهران سمبوسه فروشی کجا بوده؟!
می گن: آخه کنار در دانشگاه تهران سمبوسه فروشی کجا بوده؟!
ترکه زنگ می زنه فرودگاه و می گه: ببخشید از اینجا تا تهران چقدر راهه؟
کارمنده می گه: یه لحظه...
ترکه می گه: خب خیلی ممنون! و قطع می کنه!
ترکه توي اتوبوس پر جمعيت پيله كرده بود به راننده و در گوش راننده هي حرف مي زد. راننده مرتب بهش مي گفت: برو بشين سر جات. آخرش مسافرها به راننده مي گن: آقاي راننده به حرفش گوش كن شايد كاري داره. راننده مي گه: نه بابا اومده به من مي گه: چپ كن يه كم بخنديم
یارو با خوشحالي به دوستش ميگه بالاخره اين پازل رو بعد از 3 سال حل كردم . دوستش ميگه: 3 سال زياد نيست؟ ميگه: نه بابا رو جعبه اش نوشته 3 تا 5 سال!
از حیف نون می پرسن این شعر از کیه؟ "سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز"
می گه نمی دونم یه راهنمایی بکنید...
می گن اسم شاعر توی خود شعر هست.
می گه: آهان فهمیدم، جواد نکونام!
می گه نمی دونم یه راهنمایی بکنید...
می گن اسم شاعر توی خود شعر هست.
می گه: آهان فهمیدم، جواد نکونام!
یه آقایی می ره هارد بخره می گه هارد ۳۲۰ می خوام. حیف نون هارد ۱۶۰ واسش میاره. آقاهه می گه: گفتم ۳۲۰. حیف نون می گه ناراحت نشو، جنسش خوبه جا باز می کنه.
حیف نون خوابیده بوده، میان بیدارش کنن می بینن پین کد می خواد!
Sunday, April 10, 2011
Friday, April 8, 2011
وقوف بعد از وقوع
- خوش میگذره؟
- نمیدونم، معمولا یه ده بیست سال بعد معلوم میشه که این روزا خوش میگذشته یا نه
Wednesday, April 6, 2011
Tuesday, April 5, 2011
Subscribe to:
Posts (Atom)




