Thursday, March 10, 2011

چقدر گاهی یه شات و یسکی آدم رو آروم میکنه 
 اشخاص موفق از عمل باز
 نمي ايستند. اشتباه مي كنند، اما
 دست نمي كشند.

 كنراد هيلتون
هیچوقت خودت را برای کسی شرح نده، کسی که تو را دوست داشته باشد نیازی به این کار ندارد و کسی که تو را دوست ندارد، آن را باور نخواهد کرد
محبت، يعني دوست داشتن مردم بيش از استحقاق آنها

ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه که به آن می نگری

هیچکس با شهامت به خرج دادن نمی بازد، آدمها وقتی در انتظار زمان مناسب به سر می برند است که ممکن است ببازند

Wednesday, March 9, 2011

"خرس را نمي شود با صلوات از جنگل بيرون كرد"

قورباغه ها قورباغه ها را مي خوردند

مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند
قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند
لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند
لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها
قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند
عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند
مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند
حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن  به دنيا مي آيند
تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است
اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان

منوچهر احترامي

Friday, February 25, 2011

 معاشرت بر دانايي مي افزايد، ولي تنهايي مكتب نبوغ است.
((گيبون))

Monday, February 14, 2011

استراتژی و شاشش

حرکتی که توش استراتژی نیست,  بشاش توش
استراتژی که توش حرکت نباشه  ، احتمالا یا طرف کوسخوله یا خیلی زیرک  - البته قسمت دوم، مربوط به متوسطه شهروندان جامه نمیشه 


حسن‌علی آوانسیان ( Clickable)

در سیاست نه شوری هست، نه شوقی هست و نه نفرتی؛ نه اخلاقی بودن معنا دارد و نه اخلاقی نبودن. اهالی سیاست به خونسردی جهان را می‌نگرند و بر مبنای بازی قدرت تصمیم می‌گیرند، همین. می‌شود به شکل بازی سیاسی یک سیاستمدار ایراد گرفت اما متهم کردن سیاستمداران به بی‌اخلاقی و مثلا سنگدلی مانند متهم کردن آتش است به سوزاندن. گویی همانقدر که نقد احساسی در هنر مطلوب است، در سیاست بیهوده و نامطلوب خواهد بود


دست‌نوشتار‌های سیاسی-هنری، حسن‌علی آوانسیان

Wednesday, February 9, 2011

روشنفكران و سوسياليسم

دليل مخالفت روشنفكران با كاپيتاليسم اين است كه اقتصاد نميفهمند.
هايك در «روشنفكران و سوسياليسم»
براي اينكه بشر بتواند در دنيا خوشبخت زندگي كند بايد از قسمتي از توقعات خود بكاهد.
 شامفور

آزادی، عدالت و عرفان

تمامیِ تاریخ به سه شاهراهِ اصلی می‌پیوندد: آزادی، عدالت و عرفان.

نخستین، شعارِ انقلابِ کبیرِ فرانسه بود و به سرمایه داری و فساد کشید.

دومی، شعارِ انقلابِ اکتبر بود و به سرمایه داریِ دولتی و جمود.
...
و سومین، شعارِ مذهب بود و به خرافه و خواب!

کارِ اصلیِ هر روشنفکری در این جهان و در این عصر، یک مبارزهٔ آزادیبخشِ فکری و فرهنگی است برایِ:

نجاتِ آزادیِ انسان از منجلابِ وقیحِ سرمایه داری و استثمارِ طبقاتی.
نجاتِ عدالتِ اجتماعی از چنگالِ خشن و فرعونیِ دیکتاتوریِ مطلقِ مارکسیستی.

و نجاتِ خدا از قبرستانِ مرگ آمیز و تیرهٔ آخوندیسم!