Wednesday, October 29, 2014
Tuesday, October 28, 2014
Monday, October 27, 2014
Saturday, October 25, 2014
Thursday, October 23, 2014
nervous breakdown
The term "nervous breakdown" is sometimes used to describe a stressful situation in which someone becomes temporarily unable to function normally in day-to-day life. It's commonly understood to occur when life's demands become physically and emotionally overwhelming. The term was frequently used in the past to cover a variety of mental disorders, but it's used less often today.
Nervous breakdown isn't a medical term, however, nor does it indicate a specific mental illness. But that doesn't mean it's a normal or a healthy response to stress
Tuesday, October 21, 2014
Monday, October 20, 2014
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید به سلامت ز سفر برگردد
یاد من باشد فردا دم صبح
جور دیگر باشم
بد نگویم به هوا، آب ، زمین
مهربان باشم، با مردم شهر
و فراموش کنم، هر چه گذشت
خانه ی دل، بتکانم ازغم
و به دستمالی از جنس گذشت ،
بزدایم دیگر،تار کدورت، از دل
مشت را باز کنم، تا که دستی گردد
و به لبخندی خوش
دست در دست زمان بگذارم
یاد من باشد فردا دم صبح
به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم
و به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش، نگردد فردا
زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
گرچه دیر است ولی
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم، در دل
لحظه را در یابم
من به بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانی خودم، عرضه کنم
یک بغل عشق از آنجا بخرم
یاد من باشد فردا حتما
به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم
بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در
چشم بر کوچه بدوزم با شوق
تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا با خود
و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست
یاد من باشد فردا حتما
باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست
و بدانم که اگر دیر کنم ،مهلتی نیست مرا
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست، که نیست، پس از آن فردایی.
فریدون مشیری
جور دیگر باشم
بد نگویم به هوا، آب ، زمین
مهربان باشم، با مردم شهر
و فراموش کنم، هر چه گذشت
خانه ی دل، بتکانم ازغم
و به دستمالی از جنس گذشت ،
بزدایم دیگر،تار کدورت، از دل
مشت را باز کنم، تا که دستی گردد
و به لبخندی خوش
دست در دست زمان بگذارم
یاد من باشد فردا دم صبح
به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم
و به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش، نگردد فردا
زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
گرچه دیر است ولی
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم، در دل
لحظه را در یابم
من به بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانی خودم، عرضه کنم
یک بغل عشق از آنجا بخرم
یاد من باشد فردا حتما
به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم
بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در
چشم بر کوچه بدوزم با شوق
تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا با خود
و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست
یاد من باشد فردا حتما
باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست
و بدانم که اگر دیر کنم ،مهلتی نیست مرا
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست، که نیست، پس از آن فردایی.
فریدون مشیری
Sunday, October 19, 2014
Saturday, October 18, 2014
Friday, October 17, 2014
Tuesday, October 14, 2014
Sunday, October 12, 2014
Saturday, October 11, 2014
Inequalities, human & complexity of civilization
“we are all born unfree and unequal subject to our physical and psychological heredity, and to the customs and traditions of our group; diversely endowed in health and strength, in mental capacity and qualities of character.” “Inequality is not only natural and inborn, it grows with the complexity of civilization.
will and ariel durant
will and ariel durant
It is what it is
"ما همیشه
یا جای درست بودیم در زمان غلط
یا جای غلط بودیم در زمان درست و همیشه همین گونه همدیگر را از دست داده ایم ..."
یا جای درست بودیم در زمان غلط
یا جای غلط بودیم در زمان درست و همیشه همین گونه همدیگر را از دست داده ایم ..."
پل استر
Tuesday, October 7, 2014
Subscribe to:
Posts (Atom)