Monday, May 9, 2011

از بوسه ها

زندگی مثل بوسه است

.
.
برای لذت بردن از آن باید مکـث کرد

برچسبها: 

Wednesday, May 4, 2011

یاده مسیج های سره کاری ایران بخیر

سایه ام عاشق سایه ات شده می خواستم ببینم می تونیم همسایه شویم ؟
----------------------------
تو صحرای قلبم تو تنها شتری !
----------------------------------
یه بغل گل رز با یه دنیا احساس با یه سبد ستاره . می دم بهت ببر سر چها راه بفروش سودش نصف نصف !
----------------------------------
چه کار کردی که این همه طرفدار پیدا کردی ؟ هر جای شهر که می رم میبینم مردم تابلو هایی دستشون گرفتن که اسم تو روش نوشته شده:گوسفند زنده !!!
----------------------------------
آسمان را می خواهم برای عبور . جاده باریک است ! ماه را می خواهم برای نور را تاریک است ! تو را می خواهم برای نظافت عید نوروز نزدیک است !
-----------------------------------
تو که درخت زندگی من هستی که الاغم را به آن می بندم
------------------------------------
رفتم دم گل فروشی هر چی گشتم قشنگ ترین گلم رو ندیدم . آخه گوسفند ! چرا اون گل رو خوردی ؟

Tuesday, May 3, 2011

طربانه7

يکی از اين جوون های مغز قاطی پارچه می بره خیاطی می گه آقا اینو واسم کت شلوار بکن فردا نیام بگی سوزنم شکست چرخم خراب شد حال نداشتم اصلا پدر سگ بده نمی خوام بدوزی

Wednesday, April 27, 2011

یه بار دیگه

اونی که رفت، رسید، اونی که موند بدهکار خودش شد 



Uohoooo, Finally make it

Have Received enhanced Graduate Teaching Assistantship and Doctoral Teaching Fellowship From University of Texas


Sunday, April 24, 2011

Based on true history

تلاش کنیم چیزهایی را که دوست داریم رو به دست بیاریم وگرنه مجبور میشیم فقط چیزهایی که داریم رو دوست داشته باشیم..

Shadi.K

Friday, April 22, 2011

فلسفه شعور

قضیه برای من وقتی پیچیده میشه که بیشتر آدم ها اعتقاد دارند که اکثره آدم ها  بی شعور هستند . از دیدگاه تئوری احتمالات به قضیه نگاه کنی وقتی جمیت آدم ها افزایش پیدا میکنه ، همه آدم ها بی شعور  میشند .  حالا اگه بر عکس به قضیه نگاه کنیم ، تنها کسی که  بی شعور نیست ، خوده طرف با جمیعت ۱ عدد میشه . هزم این پارادوکس برام یه خورده سخت.


   

Wednesday, April 20, 2011

لم 4

آدم ها را به آن‏‌چه درباره‌ی خودشان می‌گویند نشناس، آن‌ها معمولا ایده‌آل‌های ذهنشان را برایت تعریف می‌کنند نه خود حقیقیشان را.


نویسنده: 

Tuesday, April 19, 2011

اگر واقعيات با نظريات هماهنگي ندارند، واقعيت‌ها را تغيير بده.
سعي نكن انسان موفقي باشي، بلكه سعي كن انسان ارزشمندي باشي.
علم زيباست وقتي هزينهٔ گذران زندگي از آن تامين نشود.
    مسائلي كه بدليل سطح فعلي تفكر ما بوجود مي‌آيند، نمي‌توانند با همان سطح تفكر حل گردند.
    در دنيا خط مستقيم وجود ندارد و تمام خطوط بدون استثنا منحني و دايره وار است و اگر اين خط كوچكي كه در نظرما مستقيم جلوه ميكند در فضا امتداد يابد خواهيم ديد كه منحني است.
      من نميدانم انسان‌ها با چه اسلحه‌اي در جنگ جهاني سوم با يك‌ديگر خواهند جنگيد، اما در جنگ جهاني چهارم، سلاح آنها سنگ و چوب و چماق خواهد بود.

        Monday, April 18, 2011

        نردبان این جهان ما و منی است 
        عاقبت این نردبان افتادنی است 

        لاجرم آنکس که بالاتر نشست
        استخوانش سختتر خواهد شکست
        «مولانا»

        Saturday, April 16, 2011

        حکومت - جامعه - ملت - روشنفکری


        • يك روز یک پسر کوچولو که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه: پدرجان !
          لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی ؟
          پدرش فکر می کنه و می گه :بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی
          من حکومت هستم، چون همه... چیز رو در خونه من تعیین می کنم.. مامانت جامعه هست، چون کارهای خونه رو اون اداره میکنه. کلفت مون ملت فقیر و پا برهنه هست، چون از صبح تا شب کار می کنه وهیچی نداره. تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی
          داداش کوچیکت هم که دو سالش هست،نسل آینده است.
          امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردابتونی در این مورد بیشتر فکر کنی.
          پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچیکش از خواب می پره. می ره به اتاق
          برادر کوچیکش و می بینه زیرش رو کثیف کرده و داره توی خرابي خودش دست و پا می زنه. می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هر کار می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه. می ره تو اتاق کلفت شون که اون رو بیدارکنه، می بینه باباش توی تخت کلفتشون خوابیده .....؟؟؟ میره و سر جاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه

          فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم! فهمیدی سیاست چیه؟ پسر می گه: بله پدر، دیشب فهمیدم که سیاست چیه:
          سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت فقیر و پا برهنه رو می ده، درحالی که جامعه به خواب عمیقی فرورفته و روشنفکر   هر کاری می کنه نمیتونه جامعه رو بیدار کنه، در حالیکه نسل آینده داره توی کثافت خودش دست و پا می زنه

        Thursday, April 14, 2011

        زياد زيستن تقريبا آرزوي همه مي باشد ولي خوب زيستن آرمان يک عده معدود.
        هيوز

        Wednesday, April 13, 2011

        یک دانشمند حتی برای عشق زمینی هم وقت ندارد! او نه رهبر است نه فرمانبردار. او کمال بخش نیست.سرآغاز هم نیست. او فردی بی خویشتن است. 
        فردریش نیچه

        طربانه6

        یه روز یه ترکه با نیسانش می ره تو یه مغازه! وقتی افسر میاد تا کروکی تصادف رو بکشه، اونو می کشه یه گوشه و بهش می گه: 25000تومن می دم، توی کروکی بنویس مقصر مغازه بوده!

        آبادانیه یه پنجاه تومانی تقلبی چاپ می كنه، لو میره، می گیرندش...
        آبادانیه می گه از کجا فهمیدین کار منه؟
        می گن: آخه کنار در دانشگاه تهران سمبوسه فروشی کجا بوده؟!

        ترکه زنگ می زنه فرودگاه و می گه: ببخشید از اینجا تا تهران چقدر راهه؟
        کارمنده می گه: یه لحظه...
        ترکه می گه: خب خیلی ممنون! و قطع می کنه!

        ترکه توي اتوبوس پر جمعيت پيله كرده بود به راننده و در گوش راننده هي حرف مي زد. راننده مرتب بهش مي گفت: برو بشين سر جات. آخرش مسافرها به راننده مي گن: آقاي راننده به حرفش گوش كن شايد كاري داره. راننده مي گه: نه بابا اومده به من مي گه: چپ كن يه كم بخنديم

        یارو با خوشحالي به دوستش ميگه بالاخره اين پازل رو بعد از 3 سال حل كردم . دوستش ميگه: 3 سال زياد نيست؟ ميگه: نه بابا رو جعبه اش نوشته 3 تا 5 سال!

        از حیف نون می پرسن این شعر از کیه؟ "سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز"
        می گه نمی دونم یه راهنمایی بکنید...
        می گن اسم شاعر توی خود شعر هست.
        می گه: آهان فهمیدم، جواد نکونام!

        یه آقایی می ره هارد بخره می گه هارد ۳۲۰ می خوام. حیف نون هارد ۱۶۰ واسش میاره. آقاهه می گه: گفتم ۳۲۰. حیف نون می گه ناراحت نشو، جنسش خوبه جا باز می کنه.

        حیف نون خوابیده بوده، میان بیدارش کنن می بینن پین کد می خواد!